سلسله - سلسله فریب بخش چهارم - سلسله فریب هستند کافی است - سلسله فریب هستند کافی است - سلسله - کیفیت فعال شدن این سلسله - کیفیت فعال شدن این سلسله - آنلاین گالری سلسله - سلسله فریب - شدن این سلسله فریب هستند - فریب - فریب بخش چهارم و - فریب دهد در نهایت - فریب هستند کافی است - سلسله فریب - میزند تا هانی را فریب - فعال شدن این سلسله فریب - فعال شدن این سلسله فریب - سلسله فریب بخش - هانی را فریب دهد - (بخش - چهارم - چهارم و پایانی - چهارم و پا 1740 - چهارم و پا 1740 - سلسله فریب بخش چهارم - 1740 ب بخش چهارم - 1740 ب بخش چهارم - سلسله فریب بخش چهارم - بخش چهارم و پایانی - بخش چهارم و پا - و - و پایانی - و ری بر برخی فیلمهای شاخص - و ژه اسلام هراسی - فریب بخش چهارم و - مر و - فیلمهای شاخص مرتبط با پر و - پیکره در و - بخش چهارم و پایانی - مر و ری بر برخی - پایانی)
سلسله فریب (بخش چهارم و پایانی)
مروری بر برخی فیلمهای شاخص مرتبط با پروژه «اسلام هراسی»
پیکره دروغ ها
راجر فریس مامور CIA در ماموریت خود در عراق زخمی شده و پس از بهبود به اردن اعزام میشود تا یک شبکه تروریستی خطرناک القاعده به رهبری السلیم را منهدم کند، در این راه از هانی، رئیس سازمان اطلاعات اردن، کمک میخواهد. راجر در حین تعقیب و گریز زخمی شده و به یک درمانگاه میرود که و دلباخته عایشه پرستار آن درمانگاه میشود در همین حین اد هوفمن رئیس مستقیم او در CIA عملیاتی موازی را برای انهدام مقر تروریستها رهبری میکند. هانی که از این اتفاقات برآشفته راجر را اخراج میکند و راجر برای بازگشت به امان دست به توطئه دیگری میزند تا هانی را فریب دهد، در نهایت هانی نیز وانمود میکند که عایشه توسط تروریستها ربوده شدهاست و هنگامی که راجر برای ملاقات با تروریستها به صحرا میرود دستگیر و شکنجه میشود اما قبل از آنکه جلوی دوربین کشته شود ماموران هانی سر میرسند و او را نجات میدهند، سرانجام راجر از CIA استعفاء میدهد و به ملاقات عایشه میرود. پیکره دروغهای ریدلی اسکات (فیلمساز مورد وثوق پنتاگون) دو محور اسلامهراسی و ایرانهراسی تواما دنبال میکرد. انتخاب گلشیفته فراهانی با دقت وصف ناپذیری صورت پذیرفته بود. اسکات همه توان خود را به کار گرفته است تا به خاورمیانه حداقل از طریق پیوند CIA – فریس/ دختر عرب- عایشه پیوندی ایجاد کند و این نخستین دلیلی است که میتوان برای حضور نیافتن فراهانی در این فیلم عنوان کرد.در این باره حرفهای گفتنی بسیار است و نمونههای پرشمار دیگری نیز از میان تعداد بالای تولیدات سینمایی غرب میتوان به این فهرست اضافه کرد اما تا همین جا برای آنان که در پی کشف حقیقت یک تصمیم و کیفیت فعال شدن این سلسله فریب هستند کافی است. باور کنید باید هوشیارتر باشیم!
با وجود اینکه نقطه کلیدی فیلم عشق میان فریس (لئوناردو دی کاپریو) و عایشه (فراهانی) بودهاست اما این رابطه به دلایل مختلف که احتمالا بخشی از آن به محذورات خارج از فیلم مربوط میشود شکل میگیرد. همان زمان هم نوشتم که گناه گلشیفته حضور در یک فیلم هالیوودی نیست. گناه او این است... در زمانیکه فریس و عایشه در جلوی درب منزل دخترک میخواهند از یکدیگر جداشوند فریس که نمادی از آمریکا است دستش را دراز میکند تا عایشه دست دهد اما عایشه امتناع میکند در حالیکه دو خواهر عرب او از بالا تماشایش میکند. تعبیر استراتژیک از این بخش از فیلم این است که آمریکا برای پایان دادن به پروژه اسلامهراسی میخواهد به سمت ایران دست دوستی دراز کند و کشورهای منطقه (دو خواهری که پشت پنجره ایستادهاند) نگران جریان یافتن این رابطه هستند. بدین شکل گناه گلشیفته این بود که نباید در شرایط خاصی که بحرانی خاص منطقه را فرا گرفته بود در چنین اثری حضور پیدا میکرد. طبعا فیلم، بیدقتیهای فراوان در فیلمنامه را هم دارد و تماشاگر صرفا برای تماشای آن نباید خود را درگیر این تناقضات کند و مثلا وقتی میبیند که در یک کافه ترکی، ترکها روزنامه عربی را برعکس میخوانند نباید سخت بگیرد! البته از منظر امریکایی زمانیکه موضوعی حول خاورمیانه ساخته میشود ترک، عرب، ایرانی، افغان و هندی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند.
بحث پایانی فریس با السلیم رهبر شبکه القاعده در اردن بر سر استفاده از ترور در اسلام هم بیشتر پوزخند تماشاگری که خود درگیر این مباحث است را برمیانگیزد. دیالوگهای شعاری فیلم هم دست کمی از فیلمفارسیهای جاسوسی خودمان ندارند، مثلا در جایی اد هافمن در حال گفتگوی تلفنی با فریس در پاسخ همسرش که داری چکار میکنی میگوید: "دارم تمدن بشری را نجات میدهم"، شما قبلا مشابه همین شعار را از دهان بوش نشنیده بودید؟ البته به احتمال زیاد بوش یا سخنرانی نویسش هم خودش این را قبلا از یک فیلم هالیوودی دیگر شنیده بودهاند!
خاورمیانه برای هالیوود همچنان جایی است که یا باید بجنگی یا باید عشقت را با خود برداری و ببری، همانطور که عایشه کنایهزنان در حال فرو کردن آمپولی دردآور به دستش میگوید: "پس آمدی اینجا یه تیکه بهتر گیر بیاری!" کنایه به متاهل بودن فریس و توضیحش مبنیبر طلاق گرفتن. این همان نکتهایست که شاید فیلم میتوانست بیشتر به عمق آن بپردازد وقتی که همه کسانی که فریس با آنها رابطه برقرار میکند عاشق آمریکا و فرهنگ یا غذای آمریکایی هستند و میخواهند به آمریکا بروند از تروریستی که به آنها در عراق اطلاعات میدهد و سرانجام به دست فریس "اعدام" میشود تا زنده به چنگ سایر اعضای شبکه نیافتد تا خواهر عایشه که بحث مضحکی درباره مشاور سیاسی بودن فریس آغاز میکند که با دو جمله قانع شود! پس به این ترتیب همه چیز رو به راه است، فقط باید تعداد دستگاههای ردگیری جاسوسی را زیادتر کرد!
کابل اکسپرس Kabul Express(فیلمنامه و کارگردان: کبیر خان)
سهیل خان و جای کاپور دو خبرنگار هندی برای تهیه گزارش از حمله آمریکابه گروه طالبان به افغانستان آشوب زده میروند. در بدو ورود با فرمانده مجاهدین روبرو شده و با کمک وی به شهر کابل میرسند. کمکهای راهنمای شان خیبر برای ارتباط با بازمانده گروه طالبان برای تهیه مصاحبه ناکام میماند. بنابراین راه خارج از کابل و مرز پاکستان را در پیش میگیرند، چون بازماندگان طالبان اغلب برای فرار از چنگ سربازان آمریکایی به طرف پاکستان حرکت کردهاند. در میان راه با عکاسی آمریکایی به نام «جسیکا بکهام » آشنا میشوند و سپس توسط یک تروریست طالبان به نام عامر خان گروگان گرفته میشوند. عامرخان خان قصد دارد تا با استفاده از اتومبیل آنها (که خیبر آن را کابل اکسپرس می نامند) خود را به مرز پاکستان برساند، و همین واقعه سبب میشود تا همگی در سفری ناخواسته و پر مخاطره با همدیگر همراه شوند. اولین فیلم بلندی که در کابل بعد از سقوط رژیم طالبان توسط کبیر خان که خودقبلاً خبرنگار بوده، ساخته شده یک فیلم جادهای با مختصات این گونه است. اما شرح سفر 48 ساعته ناخواسته این گروه پنج نفره به سبک و سیاق گزارشهای خبری تبدیل به بیانیهای سیاسی شده که با کلیشهای ترین حوادث سعی دارد تا چهره ای انسانی از افراد طالبان ترسیم کرده و ریشه های جنگ را در منطقه زیر ذره بین بگذارد. کابل اکسپرس اولین فیلم بلند کبیرخان نیز هست که در کارنامهاش فقط یک فیلم مستند به نام ارتش فراموش شده[1999] دارد که برنده جایزه هیئت داوران جشنواره Film South Asia شدهاست. کابل اکسپرس با الهام از مرگ دانیل پرل(خبرنگار) و تجربیات کبیر خان ساخته شده که در سال گذشته فیلمبردار فیلم مستندی به نام «خبرنگار و عضو جهاد اسلامی» بوده، اما ملغمهای از فیلمهای جنگی سالهای اخیر است. درگیریهای خیبر و عامر خان که از بگو مگوهای فیلم منطقه بیطرف گرفته شده و حضور خری که نماینده تروریستهای انتحاری است و قرار بوده طنزی هم به فیلم اضافه کند، مدیون فیلمهای اروپای شرقی [مثلاً زندگی یک معجزه است امیر کوستاریکا] است.
با این حال ساخته شدن کابل اکسپرس اتفاق مهمی است؛ هم برای سینمای هند و آمریکا به عنوان یک محصول مشترک که از حمایت دوباره پنتاگون بهره میبرد. که توانسته از قالبهای رایج عدول کند و به حوادث روز منطقه نگاهی بیندازد وهم برای افغانستان که باب تولیدات مشترک با همسایگانی که سیستم فیلمسازی و امکانات فنی مورد نیاز را دارند، باز کند. انتقادات مطرح شده از سوی کبیرخان درباره رفتار وحشیانه مردم با تروریستهای دستگیر شده یا سیاستها کشورهای همجوار(به خصوص پاکستان) قابل اعتنا و توجه است. به خصوص آنکه کبیرخان نیز به عنوان وسیلهای در دستان سرمایهگذارن اصلی فیلم است تا به پروژه اسلامهراسی در لوای تولید مشترک با خاورمیانه دامن زند. کابل اکسپرس که هنگام نمایش در افغانستان با عکسالعملهای شدید قوم هزاره(یکی از چهار قوم بزرگ افغان) [به خاطر تصویر منحرفانه و خشنی که از آنان به نمایش گذاشته] و جنجالهای فراوان از جمله توقیف آن از سوی وزارت فرهنگ افغانستان همراه بود. در این باره حرفهای گفتنی بسیار است و نمونههای پرشمار دیگری نیز از میان تعداد بالای تولیدات سینمایی غرب میتوان به این فهرست اضافه کرد اما تا همین جا برای آنان که در پی کشف حقیقت یک تصمیم و کیفیت فعال شدن این سلسله فریب هستند کافی است. باور کنید باید هوشیارتر باشیم! والسلام.
علیرضا پورصباغ
بخش سینما و تلویزیون تبیان
.SendToNetwork { width: 70px; clear: right; height: 16px; border: 1px solid #8A9CC2; direction: rtl; text-align: right; padding: 5px; font-size: 8pt; background: #EAE7D6; float: left; margin: 5px 10px; } .SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon { float: right; } .SendToNetwork_text { width: 50px; margin-top: 2px; line-height: 1; } .SendToNetwork_icon { width: 20px; } .SendToNetwork_icon img { cursor: pointer; } a img { border: none; } ارسال به







